امروز: يكشنبه, 25 آذر 1397
چرا از زیبایی ها به سادگی بگذریم و منتظر چیزی دیگر باشيم ؟
بیوگرافی استاد معصومه تيموري مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
يكشنبه ، 17 دی 1391 ، 21:49

بیوگرافی استاد معصومه تيموري
بیوگرافی استاد معصومه تيموري

بیوگرافی خانم تیموری به نام خدایی که مراخالق زندگی خود خلق کرد از دوران کودکی خودتون برامون بگید؟ دوران کودکی خیلی خوبی داشتم،در یک خانواده گرم و صمیمی بزرگ شدم که به خاطر موقعیت شغلی پدرم و تغییر شغل ایشون باعث می شد که به شهرهای زیادی سفر کنیم و اگه به پرونده تحصیلی من نگاه کنید در هیچ کدوم از دوران تحصیلم 2 سال در یک مدرسه نبودم فقط به جز دوران دبیرستان که باز هم در حال جابه جایی بودیم و فقط محل تحصیل من تغییر نکرد و همه اینها به خاطر شغل پدرم بود که شغل های متفاوتی داشتند و آخرین شغلشون کارخانه دار بودن ایشون بود که از نظر اقتصادی خیلی نوسان داشتند و رابطه خیلی خوب و صمیمی با خواهر بزرگم داشتم با برادرانم هم همین طور از دوران تحصیلتون برامون بگید ؟ دوران تحصیل یکی از شیطون ترین دانش آموزان مدرسه بودم حالا چه ابتدایی و چه راهنمایی چه دبیرستان ، دبیرستان که پر فراز و نشیب بود ، هر اتفاقی تو مدرسه می افتاد می دونستند یه ربطی به من داره ؛ ولی در کل دوران تحصیلم رو دوست داشتم ، فکر می کنم جزو بهترین دورانم بود،توی مدرسه مورد اخلاقی نداشتم ، اما از نظر شیطنت نفر اول بودم..درسم بد نبود. از پدر و مادرتون چه چیزی رو یاد گرفتید؟ پدر و مادر من تقریبا زندگی خوب و متعادلی رو دارن . من اوایل زندگی زناشوئی ام دچار مشکلات عمده ای بودم ، صبر و استقامت زیادی داشتم و این فقط به خاطر الگو برداری از مادرم بود . صداقت رو با تمام وجود در خونواده ام حس کردم و به طور عینی آموزش دیدم که آدم صافی باشم ، و این یکی از امتیاز های مثبتی بود که من داشتم و تونست من و زندگیم رو از اون وضع نابسامانی که داشتم نجات بده (بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014/////////////////////////////). ازخانوده ام صمیمیت رو یاد گرفتم چون خانواده ی من خیلی خود جوش و خون گرم هستند و از پدرم هم ریسک پذیری رو یاد گرفتم.من خیلی آدم ریسک پذیری هستم شاید با نود درصد زنها توی ریسک کردن فرق داشته باشم ، از خواهر و برادرتون چه چیزی رو یاد گرفتید؟ ما پنج تا هستیم ، یه خواهر بزرگتر از خودم دارم و سه تا برادر ؛ خواهرم از نظر اخلاقی خیلی با من تفاوت داشت همیشه از خواهرم به خوبی یاد می کردن و از من به بدی ، همیشه اون متین و محجوب بود و من شر و شیطون ....من بیشتر کارهام به پسر بچه ها شبیه بود و خواهرم دقیقا نقطه ی مقابل من بود ، اما با این همه تفاوت من و خواهرم خیلی با هم صمیمی هستیم و با هم خوبیم ، خواهرم نمونه ی کاملی از یک انسان محتاطه ، اون توی زندگیش خیلی موفقه ، دلش میخواست معلم بشه و به آرزوش رسید و البته شغلش هم محتاط بودن رو ایجاب می کرد ، اما شغل من نه ، شغل من نیاز به ریسک پذیری داشت که خب منم ای برادر های من آدمهای بسیار بامعرفتی هستندبه نظرم آدمها می تونن توی زندگیشون از همه ی آدمهای اطرافشون چیزی یاد بگیرند دوست دارین به گذشته تون برگردین؟نه با این که زندگی خوبی داشتم ، شاید گاهی شرایط زندگیم نا بسامان میشد ، مثل وقتی که ازدواج کردم ،فرض کنین یه دختر پولداری که باباش کارخونه دار بود ، رفت توی یه اتاق 9 متری و با اون همه سختی زندگی کرد ، اما با این حال تمام زندگیم رو دوست دارم. به نظرم بخشی از بزرگ شدن ادمها در سختیهاشون نهفته شده من زندگی پر فراز و نشیبی داشتم اما همیشه طوری بوده که در حال صعود بودم نه سقوط ، و همین برای من خیلی خوشاینده؛تا حالا به این که به گذشته برگردم فکر نکردم و نمیخوام هم فکر کنم. اگر برگردین به گذشته همین کارهایی رو می کنین که قبلا کردین یا اینکه روش خودتونوا تغییر میدید؟ فکر می کنم اگر اون کارهای گذشتمو انجام نمیدادم به اینجا نمی رسیدم ، باید اون اتفاقها می افتاد و باید من این روحیه را پیدا میکردم من و همسرم خیلی کارهای عجیب و غریب کردیم ، و الان فکر می کنم که اگر ما اون کارها رو نمی کردیم شاید الان جرئت و جسارت اومدن بین این همه چهره در این شهر رو نداشتیم.. آره ، اگر برمیگشتم همون کارها رو می کردم. هدف به چه معناست؟هدف زندگی لذت بردن از زندگی و رسیدن به ارامش و کمال من احساس می کنم که آدمها خوشبخت متولد شدند ، یعنی از وقتی که پا به این دنیا گذاشتند خداوند خوشبختی رو توی وجودشون گذاشته ، ولی اونها از خوشبختی دور شدن ، من برای هدف معنی خاصی رو در نظر ندارم ، شاید اینکه خودم را متجلی کنم ولذت ببریم. از بچگی همیشه فکر می کردم هدف یعنی اینکه یه چیزی رو بدست بیاری ، ولی..... به نظرتون موفقیت به جامعه ای که ادمها توش دارن زندگی می کنن چقدر بستگی داره؟ به نظر من اگر تک تک آدمها تغییر کنن ، جامعه هم تغییر می کنه ،تغیرات باید فردی باشد دوست دارین مراحل موفقیت رو پله پله طی کنید یا اینکه یه دفعه به یه موفقیت بزرگ برسید؟ برام شیرینه که پله پله مسیر رو طی کنم و اینکه هر وقت بخوام راجع بهش حرف بزنم بگم از کجا به کجا رسیدم. آیا روزی فکر می کردید به این نقطه برسید؟ توی ذهنم خیلی تصور می کردم ، این نقطه که در مقابل اون چیزی که تصور می کردم خیلی خیلی کوچیکه ، هر چند که الان دیگه زیاد فکر نمی کنم.. بزرگترین آرزوتون چیه؟ اگر از یکی از آرزوهای بزرگ شخصیم که مربوط به خودمه بگذریم ، دلم میخواد بزرگترین و انگیزشی ترین و با اطلاعترین و علمی ترین وتاثیر گذار ترین سخنران دنیا بشم. آیا آرزویی بوده که قبلا داشتید و الان بهش رسیده باشید؟کل زندگی فعلی من ارزوهای گذشته من میباشد خــــیلی از آرزوهام..همیشه بعد از اینکه ازدواج کردم ، دلم میخواست که یه زندگی شاد و عاشقانه و مهربونی داشته باشم و اوایل زندگیم این چیزها رو نداشتم ، اون موقع نه شادی بود ، نه صمیمیت بود و نه هیچ چیز دیگه ، اما الان فکر می کنم فراتر از اون چیزی که اون موقع توی ذهنم بود رو دارم. آرزو داشتم بتونم کتابی بنویسم ، که جزو پر فروش ترین کتابها بشه ، من کتاب رو در حال حاضر نوشتم و نمی دونم چقدر اما مطمئنم جزو پر فروش ترین کتابها میشه. آرزو داشتم بتوانم به دیگران کمک کنم که خدا این لطف را به من کرده است. در مورد آینده چطور فکر می کنین؟من خیلی در مورد آینده فکر نمی کنم؟من قبلا خیلی به آینده فکر می کردم ، اما یه روز یه جمله ای از اینشتین خوندم که خیلی روم اثر گذاشت ، گفته بود : من نگران آینده نیستم خودش میاد و من میبینمش. حتی توی قرآن هم نوشته پرهیزگارترین مومنان کسانی هستند که نه غصه میخورند و نه نگرانند ، که من فهمیدم غصه خوردن مال گذشته است و نگران بودن برای آینده.و خدا داره این رو واضح می گه ، از اون روز سعی کردم که زیاد به آینده فکر نکنم و این طور هم شد. اما در کل آینده ی روشنی برای خودم وایرانم میبینم. بعضی ها می گن که چون بهره ی هوشی کمتری دارن و یا استعداد کافی ندارند و یا به خاطر شرایط محیط زندگیشون و ... نمی تونن انسان موفقی باشند ، شما چه طور فکر می کنید؟ به نظر من این قضیه درست نیست ، چون خود من جزو اون اشخاصی بودم که همیشه فکر می کردم بهره ی هوشی کمی دارم ، و این فقط بر میگرده به بـــاور آدمها ، اگر تو باور کنی که کم هوش و بی استعداد و به درد نخوری ، واقعا هم کم هوش و بی بهره و به درد نخور خواهی شد. به نظر من اگر بی استعداد ترین آدمها هم باور داشته باشند که نابغه هستند ، واقعا یکی از نوابغ دنیا خواهند شد. من خودم توی این مورد خیلی از تلقین استفاده کردم ، تعداد کتابهایی که من خوندم خیلی بیشتر از تعداد کتاب هاییه که خیلی از استادا خوندن.اما من چون اون زمان باورم این بود که همه مطالب رو فراموش می کنم واقعا هم این اتفاق برام می افتاد اما الان اصلا این طور نیست ؛ من یک کتاب رو یکبار می خونم و تقریبا تمامی مطالب اون رو به ذهنم میسپارم. الگوهاتون چه کسانی بودند؟ من مسیح و حضرت مریم رو جزو اولین الگوهای ذهنم قرار دادم،حضرت مسیح به خاطره عشق ورزیش به کل جهان هستی و حضرت مریم هم به دلیل ایمان و صبرشون و در مرحله ی بعد مادر ترازا رو خیلی دوستش دارم و همیشه سعی می کنم زندگی نا مه ی این افراد رو ربط بدم به زندگی های خودمون ، چون به نظرم ما هم می تونیم مثل اونها زندگی کنیم و ازشون الگو برداری کنیم.البته در زمينه سخنراني هم از خانم استر هیکس الگو میگیرم زندگی یعنی چی؟ زنـــــدگی یعنی یه مهمونی خیلی خیلی قشنگ و با شکوه که تو بهش دعوت شدی و باید توش به بهترین شکلی که می تونی برقصی ، این جمله رو من خیلی دوستش دارم...(زندگی شاید اون جشنی نباشد که تو انتظارش را داشتی ، اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص...) شایدم زندگی یه بازی باشه.که به نظر من بیشتر شبیه یه بازیه... ارزشمند ترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره؟ ارزشمندترین چیز برای من رضایت خداوند از من است در باره ی خدا برامون حرف بزنید. به نظر من نزدیک ترین چیز به هر انسانی خداست... من خودم هر وقت احساس تنهایی می کنم و مشکلات به من فشار میاره ، دستم رو میذارم روی قلبم و با حس کردن ضربان قلبم حضور خدا رو حس می کنم.از خدا توی ذهنم تصویری ندارم اما سعی می کنم در همه ی مراحل زندگیم باهاش زندگی کنم. ثروتمند کیه؟ کسی که احساس بی نیازی و خوشبختی داشته باشه.من تنها پول رو ثروت نمی دونم. برای رسیدن به اهدافمون زمان لازمه؟چقدر؟ برای کائنات زمان مفهومی نداره ، اما برای باور ما زمان وجود داره برای کائنات فرقی نمی کنه که هدف تو کوچیک باشه یا بزرک؟اگر به رسیدن به هدفت باور و اعتقاد داشته باشی ، حتما بهش میرسی. گذشته چقدر تاثیر داره؟ شاید بعضی اوقات کسی که توی گذشته ما را ازار داده باشه برای کسب تجربهای ما خیلی زیاد تاثیر داشته باشه ، شاید یه جاهایی که تلنگرهای شدیدی از کائنات میخوریم ، روی ما بتونه تاثیر خودشو بذاره ، اما اینطور نیست که عامل بازدارنده باشه. به نظر من اصلا شرایط قبلی یه آدم عامل بازدارنده ای برای رسیدن به یه آینده ی فوق العاده نیست... بهترین کتاب ؟ اول قرآن...به نظرم شیواترین و جالبترین و رسا ترین کتابیه که وجود داره و بعد از قرآن زندگی نامه افراد موفق که می شه گفت قدرت بی نهایت را نشان می دهد . برای آدمهایی که میخوان تغییر کنن ولی شاید انگیزه ی کافی برای شروع رو نداشته باشند ، چه توصیه ای دارید من اگر بخوام به این جور آدمها یه پیشنهاد بدم ، می تونم بگم برن و زندگی نامه ی چند تا از آدمهای موفق رو بخونن و مطمئنم وقتی یه نقاط مشترکی رو پیدا کردند متوجه میشن که شمارش معکوس شروع شده...و ایمان دارم که اگر آدمها بخوان توی هر شرایطی که باشند می تونن خودشون رو تغییر بدن. مهمترین اتفاقی که باعث شد به اینجا برسید؟ من زندگی خیلی بدی داشتم و اصلا از زندگی خودم راضی نبودم ، وقتی زندگی من به یه آرامشی رسید ، با خودم فکرکردم که منم این آرامش رو به زندگی خیلی ها منتقل کنم.یعنی یه جورایی اتفاقهای زندگی خودم بود که باعث شد به اینجا برسم.. بزرگترین معجزه ای که تا بحال در کلاس هاتون اتفاق افتاده چی بوده اغلب معجزه ها مربوط به سلامتی جسمانی می شده ، ولی برای من مهم ترین ، پسر 22 ساله که شیشه مصرف می کرد و ترک کرد و الان هم در پاکی به سر می بره و به اهدافشم داره میرسه و من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد و یه مورد هم کسی بود که 15-16 سال قرص افسردگی مصرف می کرده و بعد از این دوره قرصها رو کنار گذاشته و خیلی خیلی به اون چیزی که میخواسته نزدیک تر شده. به نظر شما با نزدیک شدن به خدا میزان ترس ، توی آدمها چقدر کاهش پیدا می کنه؟ و شما در مقابل ترس چی کار می کنین؟ به نظر من اگه آدم خدا رو حس کنه نمی ترسه هیچ وقت...ترس از نظر من به دلیل بی ایمانیه...در هر جای زندگیت وقتی به ایمان کامل به خدات می رسی ، ترست از بین میره.. حالا اگه خودمو بخوام بگم ، من آدم زیاد با ایمانی نیستم با وجودی که توی بعضی از مسائل اصلا نمی ترسم ، ولی خب بعضی جاها هم ممکنه بترسم.. چی شد که تصمیم گرفتید که کتاب بنویسید ؟ کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو بیشتر آقای عباس منش نوشتند ، قسمتی از کتاب که بخش اعظم کتاب رو تشکیل می داد رو با کمک ندای درون آقای عباس منش نوشتیم و بقیه ی جاها رو هم من کمک کردم. البته بیشتر زحمتش با آقای عباس منش بود. اما در مورد کتابهای خودم،احساسم بهم می گفت باید کتاب بنویسم و شروع به نوشتن کردم ، و کتاب نوشتم، کتاب تو خوشبخت متولد شده ای ، عشق به خدا ، زندگی سبز ، هفت راز شگرف جهان را هم به ترتیب نوشتم و هم اکنون هم در حال نوشتن چند نسخه دیگر از کتاب با موضوعات مختلف هستم. و دومین کتابم هفت راز شگفت انگیز جهان است ، که در مورد هفت تا از تکنیکهای موفقیت است ، که این کتابم دارای تمرین هم هست... یک کتاب هم در باره ی رابطه ی زناشویی نوشتم ، و شاید یه جورایی از تجربیات خودم استفاده کردم ، و کتاب دیگرم گرد آوری نامه های بچه ها به خدا ست ، و قسمتی از این کتاب رو هم خودم نوشتم تحت مضمون عشق به خدا ...یعنی هم بچه ها نامه نوشتند هم من . و حالا چند تا کتاب هم برای بچه ها داریم می نویسیم... بهترین جمله ای که تا به حال خوندید و یا شنیدید؟ و روی شما تاثیر زیادی داشته چه جمله ای بوده؟ جمله ی همیشگی خودم ، تو خوشبخت متولد شده ای .. راجع به همسرتون ؟ یکی از بهترین بنده های خداست ، به نظر من بسیار بسیار با باهوش و با ایمان و مهربون و دوست داشتنی ست شوخ متین ... ارتباط موثر عالی دارند. خیلی توی رشد و پیشرفت من تاثیر گذار بوده ، تنها کسانی که تونستند به من خیلی کمک کنند تا بتونم رشد کنم ، برادرم و همسرم بودند..و البته همه مردم ایران و دوستانی که سر کلاسم حاضر شدن و واقعا ازشون سپاسگذارم. توی ایران وقتی یه کار جدیدی رو شروع می کنند معمولا خیلی مخالف جور واجور دارن ، نظرتون راجع به این نوع برخورد ها چیه؟ به نظر من هر کسی هر جوری که بخواد می تونه فکر کنه ، می تونه راجع به ما نظر بده ، یه موقع هست یکی از برنامه ی ما خوشش میاد ، یکی خوشش نمیاد ، یکی تایید می کنه ، یکی تایید نمی کنه...به نظر من اگر این گونه رفتار ها نبود چیزی کم بود ، اگر مخالفت ها نبود ، اگر این همه برخورد و بازخورد مختلف وجود نداشت ، دیگه چیزی به اسم پیشرفت و رشد وجود نمی داشت ، من خودم شخصا ایرانی ها رو خیلی دوست دارم و عرق ملیم خیلی زیاده ، به نظر من جزو خون گرم ترین مردمانند ، و این خیلی خوبه ما رقبای خودمون رو بشناسیم ، و در یک فضای سالم در کنار هم با هم رقابت کنیم تا به یه نتیجه ی سالم و قوی برسیم . به نظر من این کار بد نیست ، ما توی این کار خیلی سرزنش شدیم ، هم از طرف خانواده هامون هم از طرف دوستها و آشناها و خیلی ها.... به خاطر اینکه ما دوتا بچه ی کوچیک داشتیم ، کاری که ما کردیم بسیار عجیب بود ، با یه بچه ی یک ماهه بدون هیچ وسیله ای برای زندگی از این مسافر خونه به اون مسافر خونه ، توی زمستون... و اغلب به ما می گفتن کارتون درست نیست. حتی به نظر من اون کسانی که گاهی به ما توهین کردند و سعی کردند ما رو از این کار منصرف کنند ، شاید ما رو به جلو هل دادند... منم به آرزوهای شخصیم احترام می گذاشتم و دنبال آرزوهام رفتم و ایمان داشتم خداوند بهمون کمک می کنه . سخن آخر؟ آدمها بسیار استعدادهای فوق العاده و خارق العاده ای دارند ، که میتونن از اون استفاده کنن ، شاید بهترین جمله برای حرف آخرم این گفته ی انوشه ی انصاری باشه ، که گفت التماستون می کنم ، دنبال آرزوها و رویاهاتون برید و سعی کنید به اونها جامه ی عمل بپوشانید. و بازم میخوام بگم که شما خوشبخت متولد شدید و خوشبختی سهم شماست..خوشبختی حق شماست... حقتونو از کائنات بگیرید و ازتون خواهش می کنم ، به دنبال آرزوهاتون برید و هیچ وقت فراموش نکنید که خداوند در قران می گوید ، شما اشرف مخلوقاتید و من از روح خودم در شما دمیدم.. ما باید نسبت به این لطف بزرگ خدا ، دین خودمونو ادا کنیم.. برای همه ی انسانها آرزوی شادی و خوشبختی دارم.. با تشکر از شما... معصومه تیموری
براي اطلاعات بيشتر با ما تماس حاصل نماييد :88944299
چنانچه مايل به دريافت جديدترين کتب و محصولات ما مي باشيد لطفا در خبرنامه سايت عضو شويد

بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:54
 

تبلیغات

بنر

حاضرین در سایت

ما 316 مهمان آنلاین داریم

مطلع شدن از خدمات ما ....

با عضویت در این خبرنامه از برنامه ها و تغییرات کاری ما آگاه می شوید: کتب جدید آموزشی ، منتشران جدید، سمینارهای مختلف آموزشی.همه این مطالب به ایمیل شما ارسال می شود. با ما همراه شوید ...


   آدرس: تهران ، میدان انقلاب


تلفن تماس :-88944299--66401004--88944298

طراحی سايت و بهينه سازي توسط شرکت توسعه نسل وب