امروز: دوشنبه, 27 آذر 1396
برای خودتان برای دل خودتان جشن بگیرید و شاد باشید!
انتشارات مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
يكشنبه ، 10 اسفند 1393 ، 17:05

ما مفتخر هستیم به عنوان نماینده ای از انتشارات مختلف ارائه دهنده خدمات به مشتریانمان باشیم. این موسسه حوزه های مختلف کتاب را از جمله درسی, کمک درسی, دانشگاهی, روانشناسی, رمان, تاریخی و موارد دیگر را پوشش داده است.
همکاری ما با انتشارات: انتشارات سازمان حسابرسی, انتشارات جهاد دانشگاهی, انتشارات مهربان, انتشارات نی, انتشارات جنگل, انتشارات مدرسان شریف, انتشارات دانشگاه تهران, انتشارات سمت,انتشارات  قلم چی, انتشارات گاج, انتشارات خیلی سبز, انتشارات مرات, انتشارات واله, انتشارات منتشران, انتشارات ژرف اندیشان, انتشارات بنی هاشم, انتشارات منشور دانش, انتشارات شبقره, انتشارات چهارخونه, انتشارات کلک معلم, انتشارات خوشخوان, انتشارات فاطمی, انتشارات آگاه, انتشارات امیرکبیر, انتشارات اشراقی, انتشارات صفار,انتشارات  پارت, پخش کتاب, انتشارات پیام عدالت, انتشارات ترمه, انتشارات قطره, انتشارات پیدایش,انتشارات  ارسباران, انتشارات جیحون, انتشارات اندیشمند, انتشارات دیباگران تهران, انتشارات رشد, انتشارات راه رشد, انتشارات دانشگاه پیام نور, انتشارات دانشگاه صنعتی شریف, انتشارات زبانسرا, انتشارات روزبهان, انتشارات سیمای دانش, انتشارات شباهنگ, انتشارات شهرکتاب,انتشارات  شهراب, انتشارات کتابخانه فرهنگ, انتشارات فجر تهران, انتشارات ققنوس,انتشارات چشمه, انتشارات افق, انتشارات کارنامه, انتشارات کتابسرا, انتشارات علمی و فرهنگی, انتشارات کتابکده, انتشارات نص, انتشارات ساد, انتشارات نسل نواندیش, انتشارات گیتامهر, انتشارات معارف, بانک کتاب صبا, بانک کتاب گیتامهر, انتشارات میزان.

بزرگترين، قويترين و سريعترين مرکز ارسال کليه کتب مورد نياز در اسرع وقت :

درسي ، کمک درسي ، دانشگاهي ، روانشناسي ،‌رمان ،‌تاريخ

 
بیوگرافی استاد محمود معظمی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
يكشنبه ، 17 دی 1391 ، 22:02

محمود معظمی
بیوگرافی استاد  محمود معظمی

«خودت را دوست بدار و کمک کن تا دیگران نیز خود را بیشتر دوست بدارند.» عمیقا به این گفته معتقد است و آن را شعار اصلی نگرشی قرار داده که در مکتب کمال ترویج می‌شود. می‌گوید مشکل اصلی جوامع این است که انسان‌ها خودشان را دوست ندارند و با خودشان آشتی نیستند. برای همین اگر همین الان یک بسته به آنها بدهند و بگویند خوشبختیِ شما داخل این بسته است، می‌گویند لابد اشتباهی شده و بسته مال شخص دیگری است!

امش معظمی است؛ محمود معظمی. متولد ۱۳۳۱ است. سالیانی است که ساکن کاناداست. با همسر و سه دخترش در شهر ونکوور زندگی شادمانه‌ای دارد و مرتب بین ایران و کانادا در رفت‌وآمد است. چندین و چند مدرک دانشگاهی دارد و دوره‌های متعددی را در زمینه‌های مختلف گذرانده است. حتی همین الان هم به‌طور متوسط ماهی هزار دلار خرج آموختن خود می‌کند. با این حال افتخار او به مدارکش، درجات علمی‌اش، تعدّد آنها و اعتبار دانشگاه‌ها و موسساتی که از آنها مدرک گرفته، نیست. می‌گوید فرض کنید من یک آدم بی‌سوادم! از من بپرسید: «آیا خوشبخت هستی؟ آیا از زندگی‌ات راضی هستی؟» اگر با اطمینان پاسخ مثبت بدهم، آن وقت، می‌توانید به حرف‌هایم اعتماد کنید و آنها را به کار ببندید.

محمود معظمی سال‌هاست که خودش را کاملا خوشبخت می‌داند. خوشبختی از نگاه او، نداشتن مشکل و دغدغه نیست. او همین الان هم با مسائلی در زندگی‌اش روبه‌روست که شاید یک انسان معمولی را از پا درآورد. اما می‌گوید مشکل را فقط آنهایی ندارند که الان در گورستان‌ها آرمیده‌اند! انسان تا وقتی زنده است، مشکل (یا بهتر است بگوییم مسئله یا مسائلی) دارد که باید آنها را حل کند. و زندگی یعنی همین:  لذت بردن از حل مسائل!

همواره لبخند می‌زند. بسیار آرام و شاد است و با روی باز با دیگران برخورد می‌کند. البته همیشه این‌طور نبوده؛ زمانی او هم خیلی عصبانی می‌شد، می‌خواست حرف خودش را ثابت کند، خجول و کم‌اعتماد به نفس بود و با این‌که در امتحانات کتبی مدرسه نمرات خیلی خوبی می‌آورد، هنگام امتحانات شفاهی در کلاس دست و پایش را گم می‌کرد. یک بار در دبیرستان وقتی نتوانسته بود پای تخته اضطراب و خجولی‌اش را کنترل کند، با معلمش آن‌قدر تند صحبت کرده بود که از کلاس اخراج شد!

آن انسان خجول سال‌هاست که آدم دیگری شده است. چون خودش این طور خواسته و در این راه، پشتکاری فراوان داشته است. محمود معظمی حالا در سمینارهایش در برابر صدها و گاه چند هزار نفر می‌ایستد و با اطمینان به آنها می‌گوید :

«می‌توانید زندگی‌تان را بهتر کنید! می‌توانید آن زندگی را که دوست دارید بسازید! و می‌توانید خودتان را بیشتر دوست داشته باشید!»

روبه‌روی دوربین تلویزیونی می‌نشیند و با لبخند و آرامش با میلیون‌ها بیننده‌ای صحبت می‌کند که برنامه‌های او را در سراسر جهان می‌بینند. او عمیقا انسان‌ها ــ همۀ انسان‌ها ــ را دوست دارد، و دوست دارد همه را خوشبخت ببیند. برای همین با وجود فعالیت‌های فراوان دیگر، بیشتر وقتش را در مکتب کمال صرف کمک به افراد علاقه‌مند می‌کند. سال ۱۳۷۰ مکتب کمال را تاسیس کرده، و درباره آن در یک جمله ‌چنین می‌گوید:

«مکتب کمال نگرشی است که می‌تواند کمک کند آدم‌ها در هر موقعیتی که هستند، بهترین باشند و خوشبخت.»

بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014***

دوستی پس از خواندن این مطلب، پرسیده است: "چرا در قسمت معرفی آقای معظمی، نام مدارک ایشان ذکر نشده است؟ برای کسانی که به‌تازگی می‌خواهند از ایشان پیروی کنند مهم است."

پاسخ آقای معظمی به این پرسش، چنین است:

تحصیلات رسمی محمود معظمی:
"خواندن و نوشتن"
اگر کسی چیزی بیشتر را لازم می‌داند، متاسفم که ناامید می‌شود.
شاد وتندرست باشید
دوستدارتان
محمود معظمی
آن دوست، مجددا پرسید: "به هر حال وقتی دم از چندین مدرک می‌زنید، خوب بود حداقل یکی را ذکر می‌کردید."
با هم پاسخ آقای معظمی را می‌خوانیم:
آن متن را من ننوشته‌ام، اما بهتر نیست از خودتان بپرسید چرا در این مملکت این‌قدر به مدرک گیر می‌دهند و برایشان مهم است؟
بهتر نیست از خودمان بپرسیم آیا از این شخص چیزی آموخته‌ام یا نه؟ 
آیا مطالبش به دردمان می‌خورد یا نه؟
آیا سعدی و حافظ و بزرگان دیگر مدرک دکترا از هاروارد و ییل و آکسفورد و...  داشته‌اند؟
لطفا غیرعادی بودنم در این مورد را ببخشید:
مدارک:
خواندن 
نوشتن
دوست داشتن
مهربانی
ادب
خلاقیت
شجاعت و جسارت
گوش کردن و درک
لذت بردن از زندگی
سوال کردن و آموختن
اینها برخی از رشته‌های درسی است که در آن درس خوانده‌ام  و می‌خوانم و خواهم خواند عزیزم.
شاد وتندرست باشید
دوستدارت
محمود معظمی
 پیک کتاب,خرید کتاب,ارسال کتاب,
پی نوشت: چرا فکر می‌کنیم آگاهی و دانش تنها نزد صاحبان مدرک است؟ برای خوشبختی نزد افراد خوشبخت بروید، برای کسب‌و‌کار نزد افراد موفق در کسب‌وکار و برای شادمانی و موفقیت خانوادگی نزد افرادی که خانواده‌ای شاد و موفق دارند بروید.
بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014
آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:53
 
بیوگرافی استاد معصومه تيموري مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
يكشنبه ، 17 دی 1391 ، 21:49

بیوگرافی استاد معصومه تيموري
بیوگرافی استاد معصومه تيموري

بیوگرافی خانم تیموری به نام خدایی که مراخالق زندگی خود خلق کرد از دوران کودکی خودتون برامون بگید؟ دوران کودکی خیلی خوبی داشتم،در یک خانواده گرم و صمیمی بزرگ شدم که به خاطر موقعیت شغلی پدرم و تغییر شغل ایشون باعث می شد که به شهرهای زیادی سفر کنیم و اگه به پرونده تحصیلی من نگاه کنید در هیچ کدوم از دوران تحصیلم 2 سال در یک مدرسه نبودم فقط به جز دوران دبیرستان که باز هم در حال جابه جایی بودیم و فقط محل تحصیل من تغییر نکرد و همه اینها به خاطر شغل پدرم بود که شغل های متفاوتی داشتند و آخرین شغلشون کارخانه دار بودن ایشون بود که از نظر اقتصادی خیلی نوسان داشتند و رابطه خیلی خوب و صمیمی با خواهر بزرگم داشتم با برادرانم هم همین طور از دوران تحصیلتون برامون بگید ؟ دوران تحصیل یکی از شیطون ترین دانش آموزان مدرسه بودم حالا چه ابتدایی و چه راهنمایی چه دبیرستان ، دبیرستان که پر فراز و نشیب بود ، هر اتفاقی تو مدرسه می افتاد می دونستند یه ربطی به من داره ؛ ولی در کل دوران تحصیلم رو دوست داشتم ، فکر می کنم جزو بهترین دورانم بود،توی مدرسه مورد اخلاقی نداشتم ، اما از نظر شیطنت نفر اول بودم..درسم بد نبود. از پدر و مادرتون چه چیزی رو یاد گرفتید؟ پدر و مادر من تقریبا زندگی خوب و متعادلی رو دارن . من اوایل زندگی زناشوئی ام دچار مشکلات عمده ای بودم ، صبر و استقامت زیادی داشتم و این فقط به خاطر الگو برداری از مادرم بود . صداقت رو با تمام وجود در خونواده ام حس کردم و به طور عینی آموزش دیدم که آدم صافی باشم ، و این یکی از امتیاز های مثبتی بود که من داشتم و تونست من و زندگیم رو از اون وضع نابسامانی که داشتم نجات بده (بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014/////////////////////////////). ازخانوده ام صمیمیت رو یاد گرفتم چون خانواده ی من خیلی خود جوش و خون گرم هستند و از پدرم هم ریسک پذیری رو یاد گرفتم.من خیلی آدم ریسک پذیری هستم شاید با نود درصد زنها توی ریسک کردن فرق داشته باشم ، از خواهر و برادرتون چه چیزی رو یاد گرفتید؟ ما پنج تا هستیم ، یه خواهر بزرگتر از خودم دارم و سه تا برادر ؛ خواهرم از نظر اخلاقی خیلی با من تفاوت داشت همیشه از خواهرم به خوبی یاد می کردن و از من به بدی ، همیشه اون متین و محجوب بود و من شر و شیطون ....من بیشتر کارهام به پسر بچه ها شبیه بود و خواهرم دقیقا نقطه ی مقابل من بود ، اما با این همه تفاوت من و خواهرم خیلی با هم صمیمی هستیم و با هم خوبیم ، خواهرم نمونه ی کاملی از یک انسان محتاطه ، اون توی زندگیش خیلی موفقه ، دلش میخواست معلم بشه و به آرزوش رسید و البته شغلش هم محتاط بودن رو ایجاب می کرد ، اما شغل من نه ، شغل من نیاز به ریسک پذیری داشت که خب منم ای برادر های من آدمهای بسیار بامعرفتی هستندبه نظرم آدمها می تونن توی زندگیشون از همه ی آدمهای اطرافشون چیزی یاد بگیرند دوست دارین به گذشته تون برگردین؟نه با این که زندگی خوبی داشتم ، شاید گاهی شرایط زندگیم نا بسامان میشد ، مثل وقتی که ازدواج کردم ،فرض کنین یه دختر پولداری که باباش کارخونه دار بود ، رفت توی یه اتاق 9 متری و با اون همه سختی زندگی کرد ، اما با این حال تمام زندگیم رو دوست دارم. به نظرم بخشی از بزرگ شدن ادمها در سختیهاشون نهفته شده من زندگی پر فراز و نشیبی داشتم اما همیشه طوری بوده که در حال صعود بودم نه سقوط ، و همین برای من خیلی خوشاینده؛تا حالا به این که به گذشته برگردم فکر نکردم و نمیخوام هم فکر کنم. اگر برگردین به گذشته همین کارهایی رو می کنین که قبلا کردین یا اینکه روش خودتونوا تغییر میدید؟ فکر می کنم اگر اون کارهای گذشتمو انجام نمیدادم به اینجا نمی رسیدم ، باید اون اتفاقها می افتاد و باید من این روحیه را پیدا میکردم من و همسرم خیلی کارهای عجیب و غریب کردیم ، و الان فکر می کنم که اگر ما اون کارها رو نمی کردیم شاید الان جرئت و جسارت اومدن بین این همه چهره در این شهر رو نداشتیم.. آره ، اگر برمیگشتم همون کارها رو می کردم. هدف به چه معناست؟هدف زندگی لذت بردن از زندگی و رسیدن به ارامش و کمال من احساس می کنم که آدمها خوشبخت متولد شدند ، یعنی از وقتی که پا به این دنیا گذاشتند خداوند خوشبختی رو توی وجودشون گذاشته ، ولی اونها از خوشبختی دور شدن ، من برای هدف معنی خاصی رو در نظر ندارم ، شاید اینکه خودم را متجلی کنم ولذت ببریم. از بچگی همیشه فکر می کردم هدف یعنی اینکه یه چیزی رو بدست بیاری ، ولی..... به نظرتون موفقیت به جامعه ای که ادمها توش دارن زندگی می کنن چقدر بستگی داره؟ به نظر من اگر تک تک آدمها تغییر کنن ، جامعه هم تغییر می کنه ،تغیرات باید فردی باشد دوست دارین مراحل موفقیت رو پله پله طی کنید یا اینکه یه دفعه به یه موفقیت بزرگ برسید؟ برام شیرینه که پله پله مسیر رو طی کنم و اینکه هر وقت بخوام راجع بهش حرف بزنم بگم از کجا به کجا رسیدم. آیا روزی فکر می کردید به این نقطه برسید؟ توی ذهنم خیلی تصور می کردم ، این نقطه که در مقابل اون چیزی که تصور می کردم خیلی خیلی کوچیکه ، هر چند که الان دیگه زیاد فکر نمی کنم.. بزرگترین آرزوتون چیه؟ اگر از یکی از آرزوهای بزرگ شخصیم که مربوط به خودمه بگذریم ، دلم میخواد بزرگترین و انگیزشی ترین و با اطلاعترین و علمی ترین وتاثیر گذار ترین سخنران دنیا بشم. آیا آرزویی بوده که قبلا داشتید و الان بهش رسیده باشید؟کل زندگی فعلی من ارزوهای گذشته من میباشد خــــیلی از آرزوهام..همیشه بعد از اینکه ازدواج کردم ، دلم میخواست که یه زندگی شاد و عاشقانه و مهربونی داشته باشم و اوایل زندگیم این چیزها رو نداشتم ، اون موقع نه شادی بود ، نه صمیمیت بود و نه هیچ چیز دیگه ، اما الان فکر می کنم فراتر از اون چیزی که اون موقع توی ذهنم بود رو دارم. آرزو داشتم بتونم کتابی بنویسم ، که جزو پر فروش ترین کتابها بشه ، من کتاب رو در حال حاضر نوشتم و نمی دونم چقدر اما مطمئنم جزو پر فروش ترین کتابها میشه. آرزو داشتم بتوانم به دیگران کمک کنم که خدا این لطف را به من کرده است. در مورد آینده چطور فکر می کنین؟من خیلی در مورد آینده فکر نمی کنم؟من قبلا خیلی به آینده فکر می کردم ، اما یه روز یه جمله ای از اینشتین خوندم که خیلی روم اثر گذاشت ، گفته بود : من نگران آینده نیستم خودش میاد و من میبینمش. حتی توی قرآن هم نوشته پرهیزگارترین مومنان کسانی هستند که نه غصه میخورند و نه نگرانند ، که من فهمیدم غصه خوردن مال گذشته است و نگران بودن برای آینده.و خدا داره این رو واضح می گه ، از اون روز سعی کردم که زیاد به آینده فکر نکنم و این طور هم شد. اما در کل آینده ی روشنی برای خودم وایرانم میبینم. بعضی ها می گن که چون بهره ی هوشی کمتری دارن و یا استعداد کافی ندارند و یا به خاطر شرایط محیط زندگیشون و ... نمی تونن انسان موفقی باشند ، شما چه طور فکر می کنید؟ به نظر من این قضیه درست نیست ، چون خود من جزو اون اشخاصی بودم که همیشه فکر می کردم بهره ی هوشی کمی دارم ، و این فقط بر میگرده به بـــاور آدمها ، اگر تو باور کنی که کم هوش و بی استعداد و به درد نخوری ، واقعا هم کم هوش و بی بهره و به درد نخور خواهی شد. به نظر من اگر بی استعداد ترین آدمها هم باور داشته باشند که نابغه هستند ، واقعا یکی از نوابغ دنیا خواهند شد. من خودم توی این مورد خیلی از تلقین استفاده کردم ، تعداد کتابهایی که من خوندم خیلی بیشتر از تعداد کتاب هاییه که خیلی از استادا خوندن.اما من چون اون زمان باورم این بود که همه مطالب رو فراموش می کنم واقعا هم این اتفاق برام می افتاد اما الان اصلا این طور نیست ؛ من یک کتاب رو یکبار می خونم و تقریبا تمامی مطالب اون رو به ذهنم میسپارم. الگوهاتون چه کسانی بودند؟ من مسیح و حضرت مریم رو جزو اولین الگوهای ذهنم قرار دادم،حضرت مسیح به خاطره عشق ورزیش به کل جهان هستی و حضرت مریم هم به دلیل ایمان و صبرشون و در مرحله ی بعد مادر ترازا رو خیلی دوستش دارم و همیشه سعی می کنم زندگی نا مه ی این افراد رو ربط بدم به زندگی های خودمون ، چون به نظرم ما هم می تونیم مثل اونها زندگی کنیم و ازشون الگو برداری کنیم.البته در زمينه سخنراني هم از خانم استر هیکس الگو میگیرم زندگی یعنی چی؟ زنـــــدگی یعنی یه مهمونی خیلی خیلی قشنگ و با شکوه که تو بهش دعوت شدی و باید توش به بهترین شکلی که می تونی برقصی ، این جمله رو من خیلی دوستش دارم...(زندگی شاید اون جشنی نباشد که تو انتظارش را داشتی ، اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص...) شایدم زندگی یه بازی باشه.که به نظر من بیشتر شبیه یه بازیه... ارزشمند ترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره؟ ارزشمندترین چیز برای من رضایت خداوند از من است در باره ی خدا برامون حرف بزنید. به نظر من نزدیک ترین چیز به هر انسانی خداست... من خودم هر وقت احساس تنهایی می کنم و مشکلات به من فشار میاره ، دستم رو میذارم روی قلبم و با حس کردن ضربان قلبم حضور خدا رو حس می کنم.از خدا توی ذهنم تصویری ندارم اما سعی می کنم در همه ی مراحل زندگیم باهاش زندگی کنم. ثروتمند کیه؟ کسی که احساس بی نیازی و خوشبختی داشته باشه.من تنها پول رو ثروت نمی دونم. برای رسیدن به اهدافمون زمان لازمه؟چقدر؟ برای کائنات زمان مفهومی نداره ، اما برای باور ما زمان وجود داره برای کائنات فرقی نمی کنه که هدف تو کوچیک باشه یا بزرک؟اگر به رسیدن به هدفت باور و اعتقاد داشته باشی ، حتما بهش میرسی. گذشته چقدر تاثیر داره؟ شاید بعضی اوقات کسی که توی گذشته ما را ازار داده باشه برای کسب تجربهای ما خیلی زیاد تاثیر داشته باشه ، شاید یه جاهایی که تلنگرهای شدیدی از کائنات میخوریم ، روی ما بتونه تاثیر خودشو بذاره ، اما اینطور نیست که عامل بازدارنده باشه. به نظر من اصلا شرایط قبلی یه آدم عامل بازدارنده ای برای رسیدن به یه آینده ی فوق العاده نیست... بهترین کتاب ؟ اول قرآن...به نظرم شیواترین و جالبترین و رسا ترین کتابیه که وجود داره و بعد از قرآن زندگی نامه افراد موفق که می شه گفت قدرت بی نهایت را نشان می دهد . برای آدمهایی که میخوان تغییر کنن ولی شاید انگیزه ی کافی برای شروع رو نداشته باشند ، چه توصیه ای دارید من اگر بخوام به این جور آدمها یه پیشنهاد بدم ، می تونم بگم برن و زندگی نامه ی چند تا از آدمهای موفق رو بخونن و مطمئنم وقتی یه نقاط مشترکی رو پیدا کردند متوجه میشن که شمارش معکوس شروع شده...و ایمان دارم که اگر آدمها بخوان توی هر شرایطی که باشند می تونن خودشون رو تغییر بدن. مهمترین اتفاقی که باعث شد به اینجا برسید؟ من زندگی خیلی بدی داشتم و اصلا از زندگی خودم راضی نبودم ، وقتی زندگی من به یه آرامشی رسید ، با خودم فکرکردم که منم این آرامش رو به زندگی خیلی ها منتقل کنم.یعنی یه جورایی اتفاقهای زندگی خودم بود که باعث شد به اینجا برسم.. بزرگترین معجزه ای که تا بحال در کلاس هاتون اتفاق افتاده چی بوده اغلب معجزه ها مربوط به سلامتی جسمانی می شده ، ولی برای من مهم ترین ، پسر 22 ساله که شیشه مصرف می کرد و ترک کرد و الان هم در پاکی به سر می بره و به اهدافشم داره میرسه و من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد و یه مورد هم کسی بود که 15-16 سال قرص افسردگی مصرف می کرده و بعد از این دوره قرصها رو کنار گذاشته و خیلی خیلی به اون چیزی که میخواسته نزدیک تر شده. به نظر شما با نزدیک شدن به خدا میزان ترس ، توی آدمها چقدر کاهش پیدا می کنه؟ و شما در مقابل ترس چی کار می کنین؟ به نظر من اگه آدم خدا رو حس کنه نمی ترسه هیچ وقت...ترس از نظر من به دلیل بی ایمانیه...در هر جای زندگیت وقتی به ایمان کامل به خدات می رسی ، ترست از بین میره.. حالا اگه خودمو بخوام بگم ، من آدم زیاد با ایمانی نیستم با وجودی که توی بعضی از مسائل اصلا نمی ترسم ، ولی خب بعضی جاها هم ممکنه بترسم.. چی شد که تصمیم گرفتید که کتاب بنویسید ؟ کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو بیشتر آقای عباس منش نوشتند ، قسمتی از کتاب که بخش اعظم کتاب رو تشکیل می داد رو با کمک ندای درون آقای عباس منش نوشتیم و بقیه ی جاها رو هم من کمک کردم. البته بیشتر زحمتش با آقای عباس منش بود. اما در مورد کتابهای خودم،احساسم بهم می گفت باید کتاب بنویسم و شروع به نوشتن کردم ، و کتاب نوشتم، کتاب تو خوشبخت متولد شده ای ، عشق به خدا ، زندگی سبز ، هفت راز شگرف جهان را هم به ترتیب نوشتم و هم اکنون هم در حال نوشتن چند نسخه دیگر از کتاب با موضوعات مختلف هستم. و دومین کتابم هفت راز شگفت انگیز جهان است ، که در مورد هفت تا از تکنیکهای موفقیت است ، که این کتابم دارای تمرین هم هست... یک کتاب هم در باره ی رابطه ی زناشویی نوشتم ، و شاید یه جورایی از تجربیات خودم استفاده کردم ، و کتاب دیگرم گرد آوری نامه های بچه ها به خدا ست ، و قسمتی از این کتاب رو هم خودم نوشتم تحت مضمون عشق به خدا ...یعنی هم بچه ها نامه نوشتند هم من . و حالا چند تا کتاب هم برای بچه ها داریم می نویسیم... بهترین جمله ای که تا به حال خوندید و یا شنیدید؟ و روی شما تاثیر زیادی داشته چه جمله ای بوده؟ جمله ی همیشگی خودم ، تو خوشبخت متولد شده ای .. راجع به همسرتون ؟ یکی از بهترین بنده های خداست ، به نظر من بسیار بسیار با باهوش و با ایمان و مهربون و دوست داشتنی ست شوخ متین ... ارتباط موثر عالی دارند. خیلی توی رشد و پیشرفت من تاثیر گذار بوده ، تنها کسانی که تونستند به من خیلی کمک کنند تا بتونم رشد کنم ، برادرم و همسرم بودند..و البته همه مردم ایران و دوستانی که سر کلاسم حاضر شدن و واقعا ازشون سپاسگذارم. توی ایران وقتی یه کار جدیدی رو شروع می کنند معمولا خیلی مخالف جور واجور دارن ، نظرتون راجع به این نوع برخورد ها چیه؟ به نظر من هر کسی هر جوری که بخواد می تونه فکر کنه ، می تونه راجع به ما نظر بده ، یه موقع هست یکی از برنامه ی ما خوشش میاد ، یکی خوشش نمیاد ، یکی تایید می کنه ، یکی تایید نمی کنه...به نظر من اگر این گونه رفتار ها نبود چیزی کم بود ، اگر مخالفت ها نبود ، اگر این همه برخورد و بازخورد مختلف وجود نداشت ، دیگه چیزی به اسم پیشرفت و رشد وجود نمی داشت ، من خودم شخصا ایرانی ها رو خیلی دوست دارم و عرق ملیم خیلی زیاده ، به نظر من جزو خون گرم ترین مردمانند ، و این خیلی خوبه ما رقبای خودمون رو بشناسیم ، و در یک فضای سالم در کنار هم با هم رقابت کنیم تا به یه نتیجه ی سالم و قوی برسیم . به نظر من این کار بد نیست ، ما توی این کار خیلی سرزنش شدیم ، هم از طرف خانواده هامون هم از طرف دوستها و آشناها و خیلی ها.... به خاطر اینکه ما دوتا بچه ی کوچیک داشتیم ، کاری که ما کردیم بسیار عجیب بود ، با یه بچه ی یک ماهه بدون هیچ وسیله ای برای زندگی از این مسافر خونه به اون مسافر خونه ، توی زمستون... و اغلب به ما می گفتن کارتون درست نیست. حتی به نظر من اون کسانی که گاهی به ما توهین کردند و سعی کردند ما رو از این کار منصرف کنند ، شاید ما رو به جلو هل دادند... منم به آرزوهای شخصیم احترام می گذاشتم و دنبال آرزوهام رفتم و ایمان داشتم خداوند بهمون کمک می کنه . سخن آخر؟ آدمها بسیار استعدادهای فوق العاده و خارق العاده ای دارند ، که میتونن از اون استفاده کنن ، شاید بهترین جمله برای حرف آخرم این گفته ی انوشه ی انصاری باشه ، که گفت التماستون می کنم ، دنبال آرزوها و رویاهاتون برید و سعی کنید به اونها جامه ی عمل بپوشانید. و بازم میخوام بگم که شما خوشبخت متولد شدید و خوشبختی سهم شماست..خوشبختی حق شماست... حقتونو از کائنات بگیرید و ازتون خواهش می کنم ، به دنبال آرزوهاتون برید و هیچ وقت فراموش نکنید که خداوند در قران می گوید ، شما اشرف مخلوقاتید و من از روح خودم در شما دمیدم.. ما باید نسبت به این لطف بزرگ خدا ، دین خودمونو ادا کنیم.. برای همه ی انسانها آرزوی شادی و خوشبختی دارم.. با تشکر از شما... معصومه تیموری
براي اطلاعات بيشتر با ما تماس حاصل نماييد :88944299
چنانچه مايل به دريافت جديدترين کتب و محصولات ما مي باشيد لطفا در خبرنامه سايت عضو شويد

بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:54
 
بیوگرافی استاد سید حسین عباس منش مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
چهارشنبه ، 13 دی 1391 ، 22:29

استاد حسین عباس منش
استاد سید حسین عباس منش


استاد سید حسین عباس منش متولد 1359 می‌باشد، وی تا به حال همایش‌های بسیار موفقی را در سطح شهر تهران و دیگر شهرهای ایران برگزار نموده است که با استقبال بی نظیر نیز مواجه گردیده است. بعضی از این همایش‌ها در واقع یک کارگاه عملی 21 روزه می‌باشد که برای اولین بار در جهان و با سبکی کاملاً متفاوت و نتایج مؤثر و فوق‌العاده برگزار می‌شود. در این دوره‌ها در محیطی شاد و پرانرژی، تمام جنبه های زندگی مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرد و با مشارکت تمام افراد حاضر در همایش، حرکت به سوی زندگی متعالی آغاز می‌گردد. افراد از سطوح فرهنگی و طبقاتی مختلف جامعه و با اهدافی متفاوت در این کلاس‌ها شرکت کرده‌اند که در کمترین زمان به نتایج فوق‌العاده ای رسیده‌اند. افرادی که سرطان داشته‌اند با این تفکر جسم و ذهنشان را مداوا کرده‌اند. افراد بسیاری از فقر کامل در مدت کمتر از یک سال به ثروت قابل توجهی رسیدند. افرادی که سال‌ها زندگی زناشویی وحشتناکی داشتند با اجرای تمرینات این دوره‌ها به یک زندگی سراسر آرامش و زیبایی رسیدند. افرادی که دچار اعتیاد، افسردگی، تنبلی، عصبانیت و انواع مشکلات روحی دیگر بوده‌اند با حضور در این دوره‌ها تمام مشکلات خود را از میان برداشتند و با توسل به خداوند مهربان، زندگی سراسر عشق و زیبایی را شروع کردند. این دوره‌ها آنقدر مؤثر و مفید بوده است که هر فردی که وارد این دوره می‌شود بعد از کسب موفقیت تمام دوستان و بستگانش را نیز به این دوره دعوت کرده و افرادی که به این دعوت پاسخ مثبت دادند همگی نتایج فوق‌العاده مؤثری را تجربه کرده‌اند، که مستندات آن در دفتر شرکت برگزاری همایش‌های استاد به صورت کتبی و با دست خط خود افراد حاضر در همایش‌ها موجود می‌باشد.(بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014)
همچنین علاوه بر کیفیت دوره های استاد عباس منش و نتایج کاملاً متفاوت و مؤثر، تعداد همایش‌های ایشان نیز از آذر ماه 1387 تاکنون به 800 همایش و سمینار و کارگاه رسیده و توانسته است برای مخاطبان خود که تعدادشان به 40000 نفر رسیده، سخنرانی کرده و کارگاه‌های موفقیت برگزار نماید. استاد عباس منش در این مدت زمان کوتاه در تالارهای تفاهم (واقع در بلوار کشاورز، کوچه کبکانیان)، تالار معلم (واقع در خیابان ولیعصر، تقاطع میرداماد)، سالن اجتماعات آموزش و پرورش منطقۀ یک (واقع در میدان تجریش) و تعدادی از دانشگاه‌های کشور از جمله فردوسی مشهد و آزاد بندرعباس و تربیت معلم نسیبه و دبیرستان‌های متعددی در سطح کشور به سخنرانی و تدریس در زمینۀ علوم موفقیت و رازهای زندگی بهتر، پرداخته است. وی قصد دارد با ترویج طرز فکر مثبت اندیشی، با استفاده از قدرت فکر، به مردم ایران و جهان کمک کند که با استفاده از این تکنیک‌ها زندگی شاد، آرام و پرُ از نشاط و امید را برای خود و دیگران خلق نمایند، و در نتیجه همۀ ما بتوانیم جامعه و جهانی سرشار از صلح و آرامش و موفقیت را تجربه نماییم.

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:55
 
لوییز.ال.هی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
شنبه ، 30 ارديبهشت 1391 ، 09:50

لوییز.ال.هی

 

لوییز.ال.هی

بیوگرافی :

لوییز.ال.هی بعنوان یکی از پیشگامان درزمینه خودیاری و رشد شخصی شناخته شده است. کتاب اول او " شفای تن" در سال 1972 به رشته تحریر درآمد.در آن دوره نظریه رابطه میان ذهن و بدن به تازگی متداول شده بود. در سال 1988 این کتاب مجددا مورد بازبینی قرار گرفت و گسترش یافت.و لوییز توسط این کتاب پرفروش و اثرگذار در 33 کشور به مردم شناخته شد و این کتاب به 25 زبان در سراسر دنیا ترجمه شد.

در طی دوران آموزش تکنیکهای شفا و فلسفه مثبت نگری توسط لوییز، میلیونها نفر یادگرفتند که چگونه  آنچه را که در زندگی می خواهند خلق کنند و بیشتر از آنچه را که طلب می کنند بدست بیاورند که این مسأله شامل سلامت بدن، ذهن و روح نیز می شود.

فلسفه شخصی او درطی دوران رشد عذاب آور او ایجاد شد.او دوران کودکی سخت و دشوار و توأم با فقر  و تنگدستی را پشت سرگذاشت. در دوران نوجوانی مورد سوء استفاده و آزار قرار گرفت.از خانه فرار کرد و سراز نیویورک درآورد، در آنجا مانکن شد و با یک تاجر ثروتمند ازدواج کرد.به نظر می رسید که باید زندگی او عوض شده باشد اما این مسأله تا وقتی که ازدواج او بعد از 14 سال به پایان رسید اتفاق نیفتاد، ودرست بعد از آن شفای واقعی او آغاز شد.

لوییز آغاز کارش را در سال 1970 در نیویورک بنا کرد، او وارد کلیسا شد و علوم مذهبی را فرا گرفت و در خدمت مذهب قرار گرفت و در کلیسا به یک سخنران محبوب تبدیل شد و بزودی تعدای افراد برای مشاوره نزد او می آمدند.خیلی زود این مسأله برای او تبدیل به یک کار تمام وقت شد.

بعد از چند سال لوییز شروع به تألیف و گردآوری مرجع کاملی راجع به جزییات ذهنی بیماریها نمود و الگوهای فکری مثبتی را ارائه داد تا به کمک آنها  بیماریها را از بین بروند و شفا حاصل شود.این مسأله پایه ای بود برای کتاب " شفای تن".

او به سراسر کشور آمریکا سفر کرد ، سمینارها و کارگاههایی راجع به " عشق ورزیدن به خود و شفای زندگی " برگزار کرد و مقالاتی ارائه نمود.

لوئیز توانست فلسفه شخصی اش را در طی دوران ابتلا به سرطانش به مرحله عمل برساند و عملا ً تجربه کند. او تصمیم گرفت بیش از هرکاری، توجه و تمرکزش را بر عبارات تأکیدی، تجسم، برنامه تغذیه ایی پاک کننده و روان درمانی قرار دهد.بعد از 6 ماه سرطان او کاملا شفا یافته بود.

در سال 1980 ، او دوباره به کالیفرنیا برگشت و آنجا بود که برنامه های کارگاههایش را روی کاغذ آورد.در سال 1984 کتاب "شفای زندگی" او نوشته شد.در این کتاب لوئئیز اعتقادات و نظریاتش را راجع به اینکه این اغلب خود ما هستیم که باعث ایجاد مشکلات عاطفی و اختلالات فیزیکی و بیماری در بدنمان می شویم و اینکه چگونه می توانیم با تغییر فکرمان زندگی بهتری برای خود بسازیم ، بیان کرد.(بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014/)

کتاب شفای زندگی جزو پرفروش ترین کتابها در سراسر جهان شناخته شد.

در سال 1985 او با یک گروه حامی شروع به کار کرد. او کارش را به 6 مرد مبتلا به ایدز آغاز کرد. در سال 1988 گروه او کاملا رشد یافته بود و برنامه های او شامل جلسات هفتگی با حدود 800 نفر شرکت کننده می شد.او با این کارش یک بار دیگر عشق و حمایت را به جنب و جوش درآورد و  مردم به نشانه حمایت از این بیماران، روبانهای قرمز به سینه های خود می زدند. دراین زمان بود که او کتاب" ایدز" را نوشت:خلق یک اثر مثبت بر پایه تجربیاتی که از این گروه قدرتمند بدست آورد.

در حال حاضر لوییز در رأس موسسه ای بنام " هی هاوس" قرار دارد. یک موسسه انتشاراتی بسیار موفق که آغاز کارش با سرمایه ای اندک در  اتاق پذیرایی خانه ی لوییز  بنا شد و حالا به یکی از موفق ترین موسسات با فروش بیش از میلیونها کتاب و کاست در سراسر دنیا تبدیل شده است.

در این موسسه افراد الهام بخش و انگیزه دهنده دیگری نیز نظیر دکتر وین دایر، جوآن بوریسنکو، و دورین ویرچو و .... همکاری می کنند. پیامهای شفا بخش لوییز، موضوع بسیاری از روزنامه ها و مجلات است. او برنامه های تلویزیونی متعدد و موفقی دارد. و به سفرهای متعددی می رود. در دورانی که سفر نمی کند در منزلش به نقاشی، باغبانی و رقص

می پردازد و از زندگی لذت می برد.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:56
ادامه مطلب...
 
آنتونی رابینز مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 2 اسفند 1390 ، 00:22

درباره آنتونی رابینز:

آنتونی رابینز بیش از نیمی از عمر خود را صرف کمک به دیگران کرده است ، تا عظمت وجود و خصوصیات بیهمتای خود را کشف و آنها را بهتر سازند . او یکی از موفقترین افراد کشور در زمینه بهبود عملکرد دیگران است .
وی بنیانگذار و ریس هیات مدیره بنیاد آنتونی رایینز است که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تاسیس شده است .رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل آی.بی.ام ، امریکن اکسپرس ، مک داگلاس ، ات اندتی و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری داشته است . وی همچنین مورد مشاوره بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرک انگلستان است طرف مشورت بوده است . (بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014)

علاقه خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را با افراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدفهای ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامیهای عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند . سالهاست که ائ بدون خودخواهی ، نیرو و منابع خود را در اختیار نیازمندان گذاشته است ، و در سال 1991 بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورده است که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است .

آقای رابینز ، در حال حاضر35 سال دارد و با همسر و فرزندانش در دلماکالیفرنیا زندگی میکند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده مینماید . اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جزپرسش و پاسخ درونی نمیباشد . میدانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما (که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون در موقعیت ارزیانی بستگی دارد ) احساس ما را شکل میدهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل میکند پس نوع احساس ما در هر لحظه رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عاذتهایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمیشویم نهایتا سرنوشت ما را شکل میدهند .

 

مرجع : کتاب اندیشه های نیرو بخش نوشته آتنونی رابینز و جوزف مک کلندون

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:57
ادامه مطلب...
 
رهبران بزرگترین شركتهای تجاری و تكنولوژیكی جهان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 2 اسفند 1390 ، 00:20

 

رهبران بزرگترین شركتهای تجاری و تكنولوژیكی جهان

مدیر عامل بسیار مشهور در جهان تجارت و تكنولوژی وجود دارند كه هیچ مدرك دانشگاهی ندارند و این نظریه را كه برای موفقیت در كار باید مدرك تحصیلی داشت را با قاطعیت رد می كنند رهبران بزرگترین شركتهای تجاری و تكنولوژیكی جهان در چه دانشگاههای درس خوانده اند؟ شاید بهتر باشد بچه ها از این موضوع چیزی ندانند اما واقعیت این است كه برخی از برترین مدیران نه تنها از هیچ مركزی فارغ التحصیل نشده اند بلكه برای ثبت نام در دانشگاه نیز به خود زحمت نداده اند.
این افراد از مشهورترین مدیران صنایع مختلف در جهان هستند، از صنایع رایانه ای گرفته تا خطوط حمل و نقل دریایی، 10 مدیر عامل بسیار مشهور در جهان تجارت و تكنولوژی وجود دارند كه هیچ مدرك دانشگاهی ندارند و این نظریه را كه برای موفقیت در كار باید مدرك تحصیلی داشت را با قاطعیت رد می كنند:

آلفرد تابمن: این فرد به عنوان بنیانگذار و مدیر اجرایی سابق مركز "تابمن" حرفه خود را از سن 11 سالگی و به عنوان یك خرده فروش آغاز كرد و در دوران دبیرستان نیز به كار خود ادامه داد. پس از دبیرستان وی در دانشگاه میشیگان ثبت نام كرد و كمتر از یك سال در این دانشگاه به تحصیل پرداخت، اما برای حضور در جنگ جهانی دوم دانشگاه را ترك كرد.

پس از بازگشت از خدمت در ارتش، دوباره به دانشگاه بازگشت اما كمی بعد خود را به دانشگاه شبانه ای منتقل كرد، اما تحصیل در این دانشگاه را نیز در نیمه رها كرد و وارد تجارت املاك و مستقلات شد. وی طی 50 سال به گسترش و توسعه شركت خود پرداخت، شركتی كه امروز به ریاست پسرش "رابرت تابمن" ارزش سهامی برابر 3.3 میلیارد دلار دارد.

ریچارد شولتز: بنیانگذار سابق شركتی به نام BestBuy حرفه خود را به عنوان روزنامه فروش از سن 11 سالگی آغاز كرد و تا رسیدن به دوران دبیرستان، كارهای متعددی را تجربه كرد. وی در نظر داشت كه در دانشگاه سنت توماس تحصیل كند اما خدمت در ارتش وی را از این كار بازداشت.

پس از اتمام خدمتش وی شركتی ویژه فروش تجهیزات مرتبط با موسیقی را راه اندازی كرد اما پس از مدتی دوباره به شركت سابق خود روی آورد و با ایجاد شیوه ای جدید در نحوه ارائه كالا تحول بزرگی در ارزش شركت خود ایجاد كرد تا جایی كه امروز BestBuy ارزش سهامی برابر 10.1 میلیارد دلار دارد. وی هرگز در دانشگاه تحصیل نكرد اما مدرك دكترای افتخاری حقوق دانشگاه سنت توماس به وی اهدا شده است.

رالف لارن: مدیر عامل یكی از بزرگترین شركتهای طراحی مد و صنعت لباس، پولو، شركت خود را در سال 1976 تاسیس كرد و كمی بعد به امپراطوری بزرگی در صنعت لباس تبدیل شد. با این همه وی هرگز در زمینه طراحی مد تحصیل نكرده و به گفته خودش تنها از هوش و استعداد طبیعی كه در اختیار داشت برای موفقیت خود استفاده كرده است. وی تنها مدرك دیپلم دبیرستانش را در اختیار دارد، اما در عین حال مدیریت یكی از موفق ترین شركتهای مد جهان با ارزشی 11.9 میلیارد دلاری به عهده او است.

ریچارد برنسون: فارغ التحصیلی از دانشگاه را فراموش كنید، این مدیر عامل بزرگ شركت ویرجین مدیا حتی دوران متوسطه خود را نیز پشت سر نگذاشته است. او در سن 16 سالگی مدرسه را ترك كرد و مجله دانش آموز را راه اندازی كرد. چهار سال بعد برنسون گروه ویرجین را پایه گذاری كرد.

وی اولین فروشگاه را در لندن افتتاح كرد و دو سال بعد اولین استودیو ضبط صدا را بازگشایی كرد. برنسون در سال 1984 كار خود را توسعه بیشتری داد و امروز شركت ویرجین با ارائه خدماتی در زمینه موبایل، پهنای باند، تلویزیون، رادیو، امور مالی، سلامت، توریسم، سرگرمی و خدمات مسافرتی به ارزش سهامی برابر 8.1 میلیارد دلار رسیده و ارزش خود شركت در حدود 18 میلیارد دلار برآورد شده است.

میكی آریسون: وی به جای صرف كردن چهار سال از زندگی خود در دانشگاه ها تمامی زمان خود را به كار كردن اختصاص داد و شركت دریایی "كارنیوال" را از آن خود كرد. وی كار خود را در بخش فروش شركتی آغاز كرد و به سرعت به مقام مدیریتی رسید. سپس با ارتقا دوباره به مقام نایت رئیسی رسید و تنها سه سال بعد به عنوان رئیس شركت كارنیوال انتخاب شد.

بر اساس گزارش یاهو، وی در دستیابی این شركت به خطوط دریایی متعددی كمك كرد و این شركت را به یكی از بزرگترین خطوط حمل و نقل دریایی در صنعت كشتیرانی تبدیل كرد. وی در سال 1987 به عنوان رئیس هیئت مدیره و در سال 2003 به عنوان مدیر كل شركت انتخاب شد. ارزش سهام شركت كارنیوال امروز 19.6 میلیارد دلار است.

مایكل دل: شاید امروز بیشتر 19 ساله ها هزاران دلار را خرج رفتن به تعطیلات كنند یا با آن خودرویی جدید بخرند، اما مایكل دل با هزار دلاری كه در اختیار داشت هیچ یك از این كارها را انجام نداد، در عوض شركت دل را پایه گذاری كرد. پایه گذار و مدیر كل شركت دل با این ایده كه تكنولوژی ابزاری برای فعال ساختن توانایی های بالقوه انسانها است، شركت خود را توسعه داد.

در سال 1992 دل به یكی از جوانترین مدیران اجرایی جهان در لیست 500 برتر جهان مجله فورچون انتخاب شد و كارمندان شركت وی نیز در عرض هشت سال به 100 هزار نفر افزایش یافتند. امروز شركت دل شركتی شناخته شده در زمینه های خدمات تكنولوژی، همكاری های جهانی و رایانه است كه ارزش سهام آن در حدود 30 میلیارد دلار است. دل نیز كه مانند مدیران دیگر در دسته مدیران غیر دانشگاهی بوده است، در سال 1997 بنیاد خیریه مایكل و سوزان دل را برای انجام فعالیتهای خیرخواهانه راه اندازی كرد.

مارك زاكربرگ: ارزش شركت این مدیر عامل جوان به تازگی 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است، و شركتش را بیش از 500 میلیون نفر در سرتاسر جهان می شناسند: فیس بوك. زاكربرگ از كودكی به نوشتن برنامه های مختلف پرداخت و در دوران متوسطه برنامه پخش موسیقی نوشت كه منجر شد از جانب شركتهای AOL و مایكروسافت تقاضای همكاری دریافت كند، اما او نپذیرفت.

پس از قبول شدن در دانشگاه هاروارد زاكربرگ برنامه ای به نام "فیس مش" را نوشت كه در آن تصاویر دانشجویان نمایش داده می شد و دیگران می توانستند به این عكسها رای بدهند. پس از آن دوقلوهای معروف وینكلوس از او خواستند كه در ساخت شبكه اجتماعی به نام "ارتباط هاروارد" با آنها همكاری كند، اما زاكربرگ با آغاز طرحی دیگر برنامه دو قلوها را كنار گذاشت و فیس بوك را راه اندازی كرد. زاكربرگ پیش از فارغ التحصیلی از هاروارد دانشگاه را ترك كرد تا بتواند تمركز خود را بر روی كارش قرار دهد.

پائول آلن: او به همراه بیل گیتس شركت مایكروسافت را بنیان گذاشت كه نامش را تقریبا همه شنیده اند. بیل گیتس و آلن از كودكی با یكدیگر دوست بودند و هر دو با هم تصمیم گرفتند كه مدرك دانشگاهی نداشته باشند. آلن پس از دیدن رایانه "آلتیر 8800" بر روی جلد یك مجله تصمیم گرفت زبان كدگذاری شده ای را بنویسد. وی از مهارتهای خود و گیتس در كدنویسی زبان برنامه برای آلتیر آگاهی داشت و از این رو دوستش را قانع كرد تا با او همكاری كند.

آلن امروز یك مولتی میلیاردر و مالك چندین شركت فناوری و رسانه ای است، او تا كنون بیش از یك میلیارد دلار از سرمایه خود را در راه امور خیریه صرف كرده است و قصد دارد بخش بیشتر املاك خود را به خیریه ببخشد.

بیل گیتس: وی به همراه آلن شركتی را بنا نهاد كه اكنون ارزش سهام آن 226.2 میلیارد دلار است. گیتس در سال 1973 در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصیل شد، جایی كه مدیر اجرایی كنونی مایكروسافت، استیو بالمر، زبان برنامه نویسی BASIC را برای اولین میكرورایانه نوشت.

گیتس در سال دوم هاروارد را رها كرد و به همراه آلن همه تلاش خود را به تاسیس شركتی كه مایكرو-سافت نامیده می شد معطوف كرد. وی امروز یكی از اعضای هیئت مدیره مایكروسافت است و به عنوان مشاور در پروژه های كلیدی این شركت حضور پیدا می كند.
بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014
استیو جابز: مالك با ارزشترین شركت جهان، با ارزش سهام 362.4 میلیارد دلار، در نوجوانی دانشگاه را به خاطر علاقه مفرطش به رایانه ها ترك كرد. زمانی كه جابز 12 سال داشت با بنیانگذار شركت HP تماس گرفت و گفت: سلام. من استیو جابز هستم. من 12 سال سن دارم و در دبیرستان درس می خوانم. من می خواهم یك فركانس شمار بسازم، می خواستم بدانم شما قطعات اضافی ندارید كه در اختیار من بگذارید؟

بیل هلوِت، مدیر HP قطعات مورد نیاز را در اختیار جابز قرار داد و در تابستان او را برای كار در خط مونتاژ شركتش استخدام كرد. در این دوره جابز پس از ترك كردن كالیفرنیا بركلی، با استفان وزنیاك دوست شد، فردی كه پس از دبیرستان وارد كالج "رید" شد اما آن را ترك كرد. آنها بعد از مدتی كار خود را برای ساخت رایانه ای در پاركینگ خانه جابز، رها كردند.

داستانهای زیادی برای توضیح انتخاب نام اپل برای شركت این دو نفر وجود دارد اما بهترین آنها كار كردن جابز در یك باغ سیب و علاقه شخصی وی به این میوه است. همچنین گازی كه به سیب زده شده به منظور نمایش دادن عبارت رایانه ای "بایت" به معنی "عامیانه گاز زدن" انخاب شده است.

بر اساس گزارش ان بی سی، جابز در بیوگرافی خود نوشته كه ارزشش در سن 23 سالگی بیش از یك میلیون دلار، در سن 24 سالگی بیش از 10 میلیون دلار و در سن 25 سالگی در حدود 100 میلیون دلار بوده است. شركت اپل از پاركینگ خانه جابز پا را فراتر گذاشت تا اكنون به شركتی بین المللی تبدیل شود، شركتی كه با ترك تحصیل دو دوست پایه گذاری شد.
با تشکر از گروه خبر سیمرغ             AGH

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:59
ادامه مطلب...
 
همه می توانند خلاق باشند، اما... مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 2 اسفند 1390 ، 00:18

 

همه می توانند خلاق باشند، اما...

 


بررسی خلاقیت و شکل گیری آن.    
این مقاله ترجمه و خلاصه شدة بخشی از فصل دوازدهم کتاب « انگیزش » (Human motivation ) نوشته روبرت فرانکین (Robert E. Franken ) با عنوان «کنجکاوی ، رفتار اکتشافی ، هیجان خواهی و خلاقیت» می باشد که در روزنامه ایران مورخ دهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ شماره ۱۷۹۲ و در صفحه شش با عنوان« همه می توانند خلاق باشند ، اما ... » به زیور نشر آراسته گردیده است .
بحث زیادی در خصوص ارایه تعریفی از خلاقیت صورت گرفته است ( مامفورد و گاستافون ، ۱۹۹۸) . برخی اصطلاحاً خلاقیت را توانایی حل مسأله تعریف کرده اند ( کاتل ، ۱۹۷۱) . بر اساس این تعریف بعضی از نقاشان و داستان نویسان معروف جهان نمی توانند آفریننده خلاقیت باشند. عده ای دیگر استدلال می کنند که خلاقیت یک ویژگی شخصیت است ( مک کیننون ، ۱۹۷۱) . چنین تعریفی برخی را در زمره خلاقان قرار داده و برخی را فاقد این ویژگی می داند. تعدادی دیگر خلاقیت را تولید اندیشه دانسته اند ( گلیفورد ، ۱۹۶۷) و عده یی دیگر معتقدند که تعریف باید اشخاص فعال در حوزه شناسایی اندیشه ها ، همچون سازندگان فیلم و یا ناشران که اندیشه تولید شده را برای دیگران مهیا می سازند را نیز در برگیرد.
سه دلیل عمده برای فعالیتهای خلاق عنوان می شود:
۱) ارضای نیاز خود به محرکهای گوناگون و تازه .
۲) بهبود توانایی خود برای بیان ایده ها و ارزشها .
۳) کمک به خود برای حل مشکلات .
مازلو و برخی دیگر از نویسندگان پیشنهاد می کنند که ما میل قوی به ساختن چیز هایی که تماماً توسط نیازهای انطباقی ما به جلو رانده می شوند داریم . در فرضیه مازلو این میل قوی به ساختن ، نیاز به خود شکوفایی نامیده می شود. پژوهش زاکرمن نشان می دهد که هیجان خواهان ممکن است نیاز خود را برای تنوع و دگرگونی تا اندازه یی با فعالیتهای خلاقانه جبران کنند.
پژوهشگران بر این باورند که غالب مردم به انجام فعالیتهای خلاقانه تمایل دارند اما به خاطر هراس از نهی جامعه آنها را بازداری می کنند (فرانکین ، ۱۹۹۰) . چنین مردمی ممکن است به وسیله نیاز به پذیرش یا تعلق و نه نیاز به تجربة تنوع و تغییر برانگیخته شوند. در نتیجه ایشان در نظریاتشان متعارفند و در عوض زیر سؤال بردن ارزشهای جامعه ، با آنها همراه می شوند. پژوهش در مورد خلاقیت نشان می دهد که برای خلاق بودن ما نیاز به توانایی فراتر رفتن از زمینه های متداول و مرسوم داریم ( استریکلند ،۱۹۸۹) . به عبارت دیگر ، برای رهایی از مهار رسوم ، نیاز به احساس آزادی برای ترکیب جدید چیزها در زمینه های جدید و متفاوت ، حتی اگر ترکیب جدید احمقانه و نادرست به نظر آیند داریم . برخی دیگر از اشخاص از تغییر و برانگیختگی به وسیله آن واهمه داشته و از آن اجتناب می کنند. ایشان جهت رفع هراس خود نیازمند ثبات در محیط و پیش بینی آن دارند. این وضعیت باعث انعطاف ناپذیری ایشان می گردد و همانگونه که لانگر ( ۱۹۸۹) تصریح می کند این وضع به سادگی شکل می گیرد ، زیرا ما به خودمان اجازه می دهیم تا اسیر عادتهایمان شویم و بدون شک انعطاف ناپذیری با خلاقیت در تناقض است . این عقیده که همگان به صورت بالقوه خلاقند با این مشاهده که وقتی زمینه مناسب وجود داشته باشد ، حتی مردم غیر خلاق به شکلی غیره منتظره از خود خلاقیت نشان می دهند و غالباً خلاقیت ایشان با پاداش قابل افزایش است ، هماهنگ است .
بارون و هارینگتون ، خلاقیت را با برخی ویژگیهای شخصیتی همچون هوشمند و ارزشهای هنری ، وسعت علایق ، تمایل به پیچیدگی ، انرژی بالا، علاقه به کار و پیشرفت ، قضاوت مستقل ، خودمختاری ، اشراق ، اعتماد به نفس ، تحمل و حل تعارض و خود انگاره خلاق مرتبط دانسته اند . همچنین بیشتر تحقیقات اخیر ، پذیرش تجربه را به عنوان یک ویژگی اشخاص خلاق تعیین کرده اند ( مک کری ، ۱۹۸۷) . به اعتقاد برخی رشد شخصیت خلاق وابسته به تجارب اولیه و ثانویه است . خانواده هایی که خردمندی را تشویق می کنند تمایل کودکان را به اعمال شیوه های خلاق افزایش می بخشند ( مامفورد و گاستفون ، ۱۹۸۸) . همچنین پژوهش زاکرمن (۱۹۷۴) نشان داده است که معلمان و دوستان آگاه و خردمند ، در درونی کردن دقیق معیارهای حرفه یی همراه با ایجاد احساس توانایی ، پیشرفت ، و اعتماد به نفس نقش دارند. سالووی (۱۹۹۶) در کتابی جالب پیرامون ترتیب تولد و پویایی خانواده شواهد قابل توجهی مبنی بر این که فرزندان اول نسبت به فرزندان بعدی کمتر خلاق هستند ارایه می کند. به اعتقاد وی فرزندان اول برای حفظ حفظ توجه والدین از طریق تحقق امیال و آرزوهای ایشان و همچنین حفظ و حراست از رسوم و سنن خانوادگی بشدت تلاش می کنند ، حال آن که فرزندان بعدی که از موقعیت ویژه اشغال شده توسط فرزند ارشد کنار گذاشته شده اند به شورش تمایل آورده و راهبردهایی را که برای آنها تأیید و امتیاز بیشتری به همراه دارد در پیش می گیرند. بنابرین در فرزندان بعدی نه تنها توانایی خلاقیت که تمایل آنها به ایستادگی در مقابل رسوم نیز افزایش می یابد.
در تمامی عرصه های فعالیت ، خلاقیت های مهم و بزرگ توسط جوانان صورت گرفته است در حالی که خلاقیت های کوچک در اوج میانسالی به وقوع پیوسته اند (لامن ، ۱۹۶۶).شواهد پیشنهاد می کنند که ظرفیت خلاقیت با افزایش سن کاهش می یابد.
خلاقیت حداقل مستلزم پنج گام مهم است :
۱) طرح یا تعریف مسأله ،
۲) جمع آوری اطلاعات و دانش ،
۳) ساخت مفاهیم و تصورها ،
۴) ترکیب کردن ،
۵) پرهیز از قضاوت .
طرح یا تعریف مسأله تفکر ما را راهنمایی می کند . وقتی ما مشکل را بشناسیم می توانیم بلافاصله تصدیق کنیم که الگوهای متنوعی که مغز ما می آفرینند تا چه اندازه مهم یا مفید هستند . برای خلق شقوق جدید یا ایده های نو ما به توسعه مفید اطلاعات و دانش پایه نیازمندیم . ایده ها نمی توانند خود به خود به وجود آیند. آنها نوعاً نتیجه ترکیب اطلاعات هستند ( لانگلی ، سیمون ، برادشاو، زای کو ، ۱۹۸۶) . ایده های نو مرتباً به کار برده می شوند ، بسط داده می شوند و یا کاربرد جدیدی برای یک ایده موجود بدست می دهند. برای نمونه استیو جابس و استیو زنیکاک مخترعان شرکت کامپیوتری اپل ، از منابع مختلف ایده و فن آوری را برای تولید نخستین رایانه شخصی تحصیل کردند ( یونگ، ۱۹۸۸) . آهنگساز جاز دیو بروبیک تم اصلی موسیقی شوپن و ژاپنی را برای خلق برخی از آهنگهای موفق خود به کار برده است ( کالاگری ، ۱۹۷۷) .
ما در غالب اوقات می توانیم از مغز خود بخواهیم خاطرات گوناگون را فعال کند تا با احضار همزمان الگوهای مختلف و براساس آنها تصور جدیدی خلق کنیم . براساس نظریة « تفکر موازی » دی بونو(۱۹۸۶) مغز از طریق سنجش همزمان الگوهای مختلف به بررسی تفاوتها می پردازد و به مجرد آن که الگوی جدیدی کشف کند جست و جوی خود را خاتمه داده و ما دیگر نمی خواهیم در بارة آن چیزی بدانیم . هابسون(۱۹۸۸) معتقد است که مغز دارای تمایلی طبیعی برای ایجاد ارتباط و ترکیب الگوها تحت یک ساختار واحد است . قضاوت که منع کننده ترکیب سازی است ، فرآیند خلاقیت را متوقف می سازد ( استریکلند ، ۱۹۸۹) . اشخاصی با افکار غیر قابل تغییر و محکم غالباً به سختی و دشواری خلاق می شوند ، زیرا آنها به مسیرهای کوتاه فرآیند خلاقیت برای قضاوت سریع و زود هنگام تمایل دارند.
بر اساس فرضیه دی بونو ما می توانیم خلاقیت بیشتر را به وسیله :بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014
۱) آموختن کنار هم قرار دادن اطلاعات و ایده ها ،
۲) یادگیری پرهیز از تمایل طبیعتمان برای جلوگیری از ایجاد ارتباط مابین چیزهایی که تجربیات قبلی آنها را نامربوط دانسته است ،
۳) و ارزش قایل شدن برای وقت خود ـ یاد بگیریم.
ترجمه و خلاصه: علی بدیع    
مقالات ارسالی به آفتاب

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 10:59
ادامه مطلب...
 
خویشتن داری، پنجره ای به سوی آرامش مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 2 اسفند 1390 ، 00:16

خویشتن داری، پنجره ای به سوی آرامش


صبر و خویشتن داری یکی از ویژگی های مثبت و سازنده ای است که والدین می توانند از همان دوران کودکی به فرزندان شان بیاموزند و این مهم جز با توجه، اهمیت و صبر والدین میسر نمی شود. والدین صبور و با پشتکار خواهند توانست در سال های اولیه زندگی مفهوم شکیبایی و تحمل را به فرزندان خود از طریق شیوه تربیتی صحیح و ارائه الگوی مناسب منتقل کنند.

بچه های صبور با کنترل هیجانات درونی و اضطراب های کوچک و بزرگ توانایی بیشتری برای مواجهه و رویارویی با آن ها و بروز رفتارهای مناسب خواهند داشت.چنان که گیتی اسدی، کارشناس ارشد روان سنجی و مشاوره و راهنمایی در گفت وگو با خراسان تصریح می کند: منظور از آموزش صبوری و خویشتن داری به کودکان در واقع یادگیری توانایی احترام گذاشتن به تفاوت های بین افراد، یافتن نقاط مشترک برای ایجاد تفاهم، آموختن از دیگران، کنترل احساسات و هیجانات تند است. آموزش خویشتن داری به کودک کمک می کند تا استعدادها و توانایی هایش را بشناسد و بهتر تصمیم بگیرد.
توجه، درک و شکیبایی پدر و مادر به کودک کمک می کند تا برای خود احترام قائل شود و خویشتن داری را بیاموزد. اما اولین قدم برای آموزش خویشتن داری به کودکان ارائه الگوی صحیح به آن هاست. والدین در واقع ابتدا باید خود صبور و خویشتن دار باشند تا بتوانند آن را به همراه سایر صفات مثبت آموزش دهند. والدینی که به کودک خود اجازه ابراز احساس یا حرف زدن نمی دهند و یا حتی در مقابل فرزندان به یکدیگر اجازه صحبت کردن نمی دهند نمی توانند الگوی مناسبی از صبر و شکیبایی باشند.از طرفی دیگر باید آن ها را با تفاوت های بین انسان ها آشنا کرد. این که نژادها و ملیت های مختلفی در جامعه زندگی می کنند که همگی قابل احترام هستند.
کنترل احساسات و هیجانات به محض دیدن تفاوت ها الگویی است که والدین در اختیار کودک قرار می دهند و کودک باید یاد بگیرد که با وجود تفاوت ها به دیگران احترام بگذارد.اسدی تاکید می کند: اعتماد به نفس در کودکان با بردباری آن ها در ارتباط است. به عبارتی کودکی که اعتماد به نفس داشته باشد و به خواسته ها و نیازها و توانایی هایش احترام بگذارد، قادر خواهد بود در برابر دیگران نرمش به خرج دهد و صبور باشد. همچنین اگر او را به اندازه کافی مورد تشویق قرار دهیم یاد می گیرد که برای رسیدن به اهدافش باید صبوری به خرج دهد و تلاشش را بکند. گاهی اوقات لازم است به طور مستقیم درباره صبور بودن با کودک صحبت کنیم، به عنوان مثال اگر برای بازی با عروسکی با خواهرش دعوا می کند از او بخواهیم صبر کند تا خواهرش بازی کند و بعد نوبت اوست.اگر مقاومت و اظهار نارضایتی کرد، نباید حق را به او بدهیم، بلکه تلاش کنیم که او در این قالب مفهوم صبر را درک کند. کودکان به مرور خواهند توانست مدارا و تحمل را یاد بگیرند، در مقابل نباید صبوری نکردن و عجله دیگران را اگر حقی از کودک ضایع شده، نادیده بگیریم.در بسیاری از موارد والدین به اشتباه به هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیتی می گویند اشکال ندارد در صورتی که باید با ذکر خطای رفتار انجام شده، تذکر دهند که فرد موردنظر باید صبوری می کرد.
به عبارتی نباید فقط از کودک تقاضای تحمل و صبر داشته باشیم بلکه باید از دیگران هم همین خواسته را داشته باشیم.اسدی درباره چالش های فرزندان با یکدیگر در منزل توضیح می دهد: توصیه اکثر کارشناسان به والدین این است که در اختلافات، رقابت ها و بحث های بچه ها مداخله نکنند و اجازه بدهند بچه ها از دل این اختلافات، راه صحیح را پیدا کنند. این گفته به معنای تعطیلی آموزش نیست بلکه به این معناست که والدین الگوی تربیتی صحیحی پیاده می کنند، اما اجرای آن را به عهده بچه ها می گذارند.
مداخله سریع و دائمی والدین در دعواهای بچه ها و دعوت به صبوری از سوی آن ها در اکثر موارد کارساز نیست و ثمری ندارد. زیرا به هر حال یکی از بچه ها، والدین را به جانبداری از دیگری متهم می کند.بنابراین بهتر است بگذارند بچه ها به مرور راه حل مشکلاتشان را پیدا کنند. آن ها بعد از ورود به مهدکودک و سپس مدرسه قوانین بیشتری را از جامعه و مردم یاد می گیرند و در نهایت خواهند توانست در رسیدن به اهداف خود موفق تر عمل کنند. در پایان چند نکته از سایت آردی درباره آموزش صبر و خویشتن داری به کودک می آید:
▪ صبوری را در موقعیت های مختلف به کودک آموزش دهید. به عنوان مثال به او یادآوری کنید که عینک زدن یا استفاده از عصا نمی تواند خنده دار باشد و از او بپرسید اگر کسی او را بابت این چیزها مسخره کرد، چه احساسی پیدا خواهد کرد.بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014
▪ هیچ گاه از عذرخواهی کردن نترسید. این کار باعث می شود او شیوه های سالم برون ریزی احساسات را یاد بگیرد. کودک نیاز دارد بفهمد هر کسی می تواند اشتباه کند. او می فهمد که می تواند از اعمالش درس بگیرد و مسئولیت انجام آن ها را به عهده بگیرد. او در می یابد دیگران در مقابل اشتباهات او خویشتن داری به خرج می دهند، پس او هم باید همین کار را بکند.
▪ کودکان به صبوری، شکیبایی و محبت بی قید و شرط والدین نیاز دارند. دوست داشتن مشروط کودک را گیج و سردرگم می کند و در او حسی از اضطراب، ناامنی و عدم اعتماد به نفس ایجاد می کند. بنابراین کودکان را دوست بدارید حتی اگر از قوانین شما اطاعت نکنند یا آن ها را زیر پا بگذارند. او باید شاهد خویشتن داری شما باشد تا آن را یاد بگیرد. فراموش نکنید که اگر از دوران کودکی شکیبایی و بردباری را تجربه کرده باشد می تواند در شرایط گوناگون با ناملایمات و دشواری های آینده با آرامش بیشتری رو به رو شود.
سوست کلو    
روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )

 

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 11:00
ادامه مطلب...
 
نقش اعتماد به نفس در کودکان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 2 اسفند 1390 ، 00:15

نقش اعتماد به نفس در کودکان

اعتماد به نفس تحت تاثیر تجربیات ودرک و احساسات جدید قرار می گیرد

هرچه علم پیشرفت می کند و تکنولوژی های تازه وارد زندگی بشر می شود، رفاه آدمی بیشتر، تقابل ها، سخت تر و زندگی شیرینی و تلخی بیشتری را شامل می شود. بشر زاد و ولد می کند و روزها با تولد و مرگ آدم ها همراه است. پدر و مادرها از کودکی دست فرزندان را گرفته تا او را به پله ای برسانند که خود راه را به تنهایی و با موفقیت بتواند ادامه دهد و همگی می دانیم که در این مسیر از هنگام نوزادی تا مرگ بها دادن به انسان، او را می پروراند و همواره یاری می کند.

بچه ها با اعتماد به نفس های کم و زیاد بزرگ می شوند و هنگام جوانی که شخصیت فرد ثبات پیدا می کند، میزان اعتماد به نفس ها در چگونگی گذران روزهای مستقل فردی، تاثیر به سزایی دارد. جوانان می توانند باقی عمرشان را به خاطر داشتن اعتماد به نفس و روحیات فردی قوی، دعاگوی خانواده باشند و یا روزهای زندگی خود را انزوا و خود کم بینی بگذرانند.

● کمک به تقویت اعتماد به نفس

۱) صبور و بردبار باشید. از دید کودکان به دنیا، توانایی در پرورش انعطاف پذیری، ذاتی است. مجبور نیستید که با تمام کارهای کودکان موافقت کنید، اما سعی کنید که از آنها قدردانی کرده و ایده های آنها را تصدیق کنید. وقتی که کودکان متوجه شوند که دقیقا والدینشان به آنها گوش می دهند، از راهنمایی های آنها بیشتر استفاده می کنند. برای حس همدردی، خود را جای او گذاشته و فکر کنید که در مقابل شنیدن حرف هایی که به او می زنید، چه احساسی پیدا می کردید.

۲) ارتباطی محترمانه با او داشته باشید. همیشه به کارها و صحبت های خود نسبت به فرزندتان دقت کافی داشته باشید تا فرزندتان نیز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار کند. هرگز صحبت آنها را قطع نکنید. بگویید که احساسات آنها را درک می کنید یا از کلماتی مانند همیشه و هرگز در برخی مواقع بحرانی و حیاتی که نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده کنید.همچنین صادق بودن برای کودکان خیلی اهمیت دارد.

۳) انعطاف پذیر باشید. والدین می خواهند فرزندانشان سازش پذیر، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقاید جدید باشند. ولی آنها بیشتر در اجرای این روش شکست می خورند. اکثر والدین از این روش برای نزدیک شدن به فرزندانشان استفاده می کنند گرچه زیاد موفقیت آمیز نبوده است، مثلا: ما می دانیم والدینی که مرتب به فرزندانشان در مورد تمیزی اتاق، نق می زنند، نتیجه مطلوبی نگرفته اند.

۴) تمام توجه و حواستان را روی او متمرکز کنید. وقتی کودکان متوجه می شوند که والدینشان از بودن با آنها لذت می برند، احساس عشق و علاقه زیادی می کنند. این حس خاص، مکمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقیقت، مطالعات نشان می دهد که کودکانی که در دوران کودکی خود بر مشکلاتشان پیروز می شوند کسانی هستند که خود را به راستی باور کرده اند.

۵) کودکان را برای خودشان و آنچه که هستند، بپذیرید. شاید فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نکنند، ولی شناخت خلق و خوی ذاتی آنها بسیار مهم است. هنگامی که برای آن چه که هستند توسط دیگران تقدیر شوند، احساس امنیت بیشتری برای ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند، همچنین یاد می گیرند که چگونه مشکلاتشان را برطرف کنند.

۶) به کودکان فرصت جبران کردن بدهید. کودکان از همان سال های اول دوست دارند که مفید باشند. اگر از افراد در مورد بهترین خاطرات دوران مدرسه سوال شود، پاسخ بیشتر آنها کارهایی است که به نحوی کمک به دیگران و مثبت بوده است.

۷) سعی کنید اشتباه کودکان را با تجربه کردن خودشان، برطرف کنید. کودکانی که والدینشان نسبت به خطاهای آنها بیش از حد حساسیت نشان می دهند، ریسک پذیری کمتری داشته و در نهایت به خاطر اشتباهشان توسط دیگران سرزنش می شوند. والدین باید خیلی با این مسائل راحت تر برخورد کنند.

۸) به نقاط قوت کودکان تاکید کنید. اگر چه کودکان با اعتماد به نفس بالا از شکست دلسرد نمی شوند بلکه از موفقیت خود نیز لذت می برند. حس موفقیت و غرور آنها، باعث عزت نفس بیشتری شده تا در آینده بهتر بتوانند با مشکلات دست و پنجه نرم کنند.

۹) به کودکان اجازه دهید که در برطرف کردن مشکلاتشان، تصمیم گیرنده باشند. مسئله ای که بیشتر والدین با آن روبرو هستند این است که تمایل دارند خیلی سریع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به کرات دیده شده وقتی که مشکل حل می شود و همه چیز سرو سامان می گیرد به فرزندانمان می گوئیم که ما گفتیم که چه کار کنید. اما اگر فرزندتان تکالیف مدرسه اش را نمی داند یا چیزهایش را گم کرده است، او را برای یافتن راه حل و پیدا کردن موقعیتش تشویق کنید.

۱۰) ادب و نزاکت را به او یاد دهید. معنای واقعی کلمه"Disipline" یاد دادن است. آخرین هدف پرورش دادن نظم و ترتیب است که کودک را حتی اگر در کنارش نباشید، مسئولیت پذیر بار می آورد. مطمئن باشید هرگز با تهدید کردن و تحقیر کردن فرزندتان به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.

● اعتماد از هسته های اعتماد به نفس است.بانک کتاب گیتامهر, بانک کتاب صبا, ارسال رایگان کتاب, خرید اینترنتی کتاب, شماره بانک کتاب, سایت خرید کتاب 021664010014.

در زمینه اعتماد "تا مس هریس" چهار وضعیت را بیان می کند.

۱) من خوب نیستم، تو خوبی= احساس حقارت

۲) من خوب نیستم، تو خوبی نیستی= احساس فرد بیمار، اسکیزوفرنیا، روان پریشی و جنون

۳) من خوبم، تو خوب نیستی= احساس بزرگ منشی

۴) من خوبم، توخوبی= احساس فرد سالم

آخرین احساس، عالی ترین وضع انسانی است این گرامی ترین و ارجمندترین هدیه هاست که ما می توانیم به کودک خود بدهیم.

در مقوله اعتماد، با سه گروه اصلی روبه رو هستیم:

▪ دسته اول از اعتماد افراطی برخوردارند (گروه حسن ظنی)

▪ دسته دوم از اعتماد تفریطی برخوردارند (گروه سو»ظنی)

▪ دسته سوم اعتماد اعتدالی دارند.

کودکی که مادری مهربان، سالم و باهوش دارد که به او علاقمند است احساس یک فرد سالم و اعتماد اعتدالی دارد.

روزنامه مردم سالاری ( www.mardomsalari.com )

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 7 دی 1393 ، 11:01
ادامه مطلب...
 


صفحه 1 از 3

تبلیغات

بنر

حاضرین در سایت

ما 236 مهمان آنلاین داریم

مطلع شدن از خدمات ما ....

با عضویت در این خبرنامه از برنامه ها و تغییرات کاری ما آگاه می شوید: کتب جدید آموزشی ، منتشران جدید، سمینارهای مختلف آموزشی.همه این مطالب به ایمیل شما ارسال می شود. با ما همراه شوید ...


   آدرس: تهران ، میدان انقلاب


تلفن تماس :-88944299--66401004--88944298

طراحی سايت و بهينه سازي توسط شرکت توسعه نسل وب